close
چت روم
داستان عاشقانه و طنز

.::محل تبلیغات شما::.

سایت تفریحی ناین دی الپدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال ميل مشتاقيم که او را ببينيم. پسر ادامه داد :  ولي موضوعي است که بايد در مورد او بدانيد؛ او در جنگ بسيار آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يک دست ويک پاي خود را از دست داده است، و جايي براي رفتن ندارد و من مي خواهماجازه دهيد او با ما زندگي کند. پدرش گفت: ما متاسفيم که اين مشکل براي دوست تو به وجود آمده است. ما کمک ميکنيم تا او جايي براي زندگي در شهر پيدا کند.   پسر گفت: نه؛ من مي خواهم که او در خانه ما زندگي کند آنها در جواب گفتند: نه؛ فردي با…

امروز پنجشنبه 24 آبان 1397
لینک دوستان